محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4776

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ببيند » ، و به آنها نوشت كه پيش ابو جعفر روند . اما به من گفت : « از طرف من به آنها بگو كه : هرگز پيش وى نروند . » گويد : مىخواسته بود مرا از چنگ ابو جعفر نجات دهد كه به من سخت مهربان بود من كوچكترين فرزند هند بودم و به آنها شعرى نوشت به اين مضمون : « اى دو پسر اميه ، من از شما بىنيازم « بىنيازى از اينرويست كه من لرزان و فانيم « اى دو پسر اميه اگر به پيرى من ترحم نياريد « شما و بىفرزندى هماننديد . » گويد : با فرستادگان ابو جعفر در مدينه بماندم تا وقتى رياح مرا به تأخير منسوب داشت و اين را به ابو جعفر نوشت و مرا پيش وى روانه كرد . عمران بن محرز از مردم بنى البكاء گويد : فرزندان حسن را سوى ربذه بردند كه على و عبد الله پسران حسن بن حسن كه مادرشان حبابه دختر عامر نوادهء عامر نيزه باز ( ملاعب الاسنه ) بود از آن جمله بودند . حسن بن حسن و عباس بن حسن كه مادرش عايشه دختر طلحه بن عمر بود و عبد الله بن حسن و ابراهيم بن حسن در زندان بمردند . مداينى گويد : وقتى فرزندان حسن را ميبردند ابراهيم بن عبد الله بن حسن شعرى گفت به اين مضمون : اما بگفته راوى ديگر اين شعر از آن غالب همدانى است گويد : « تذكار آثار ويران و مردم ديار « چه نزديك باشند و چه دور « از سر بىخرديست « كه پيرى ترا رنگ هلاك زده « و اگر حسابگران شمار كنند « پنجاه سال از عمر تو بسر رفته